تبلیغات
شهرستان سردشت.-.-.سردشت90 - مطالب مقالات
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

شهرستان سردشت.-.-.سردشت90
 
اخبارسردشت،تصاویرسردشت،مشکلات سردشت،کورد،زبان کردی

به وبلاگ من خوش آمدید
 


8zjb05hcx3oymt4j17m.jpg

خالق محمدپوری

کارشناش مدیریت بازرگانی

                                جوابیه ای به مصاحبه آقای پرویز کردوانی


( پرویز کردوانی : ... و انتقال آب زاب کوچک به دریاچه ی ارومیه چندین مزیت را دارد که مهترین آنها دائمی بودن این رودخانه است و همینطورعدم نیاز به این آب در دیگرنقاط کشور .با انتقال آب جایی خشک نمیشود و زاب کوچک هیچ مدعی ندارد) خبرگزاری مهر

آری زاب هیچ مدعی ندارد ؟!؟! به همین سادگی...رودخانه زاب کسی را ندارد؟!؟ پس ( کس ) از منظر شما چه کسانی هستند ؟ مردم باید چه ویژگی هایی را داشته با شند، تا ( کس ) مورد نظر شما باشند ؟ پس روستائیان و کسانی که درحوضه ی این رودخانه ساکن هستند ( کس ) نیستند ؟ دامی که از این آب استفاده میکند، کشاورزی که به این آب وابسته است، فعالیت سد سازی بزرگ کولسه که از ماسه ی استخراجی آن بهره می برد چی؟!؟

_ما در اینجا قصد داریم که گذری اجمالی داشته باشیم برفرمایشات آقای پرویز کردوانی که اخیراً ایراد نموده اند اشاره میکنم که با خبر گزاری مهر گفتگو کرده اند.

شما صراحتا گفتید که ( انتقال آب رود ارس خیانتی است بزرگ به مردم آن منطقه اما انتقال آب زاب به دریاچه ی ارومیه هیچ ایرادی ندارد ) از اندیشمندی چون شما ارائه نظرات این چنین متعصبانه بعید است .

شما گفتید که ( کارشناسان 14 سال است که به دنبال راه حل برای این مساله هستند اما من با 14 روز آن را به پایان میرسانم.) من هم موافقم .البته اگر فقط بخشی از جامعه را ( کس ) محسوب کنید بعید نیست که با 14 ساعت هم مشکل را حل نمایید . شاید اگر شیرفرهاد*هم در این صحنه حضورداشت و دانش داد و بیداد می کرد اما ...

یا این که جای تعجب دارد که شما در هیچ یک از نوشته ها و صحبت هایتان به آینده سد بزرگ کولسه و گرژال اشاره ننموده اید یا شاید اینکه آنها نیز از منظر شما سد به حساب نمی آیند.

آقای پرویز کردوانی آیا شما موافق طرح خشک کردن دومین رود خانه ی بزرگ کشور هستید یا خیر؟ آیا فکر نمی کنید این راهکار شما تنها ازچاله به چاه افتادن است و بس؟

خوانندگان گرامی، جالب است بدانید که انتقال رود خانه ی ارس به دریاچه ارومیه هم نزدیک تر و هم به صرفه تر است اما با این حال هم باز انتقال آب رود خانه که لوی در اولویت قرار دارد و برای ارس حتی هزینه ی تحقیقاتی نیز اختصاص داده نشده است .

آقای کردوانی در پاسخ به این پرسش که از سال 2012 میلادی احداث سد بر رودخانه های بین المللی ممنوع است گفته اید : ( می توان برای جلو گیری ازاین مشکل سد را در تنگه ی گرژال بین سردشت و پیرانشهر ساخت و دراین حالت هیچ اشکال قانونی وجودندارد.) حال باید از شما پرسید که به نظر شما فلسفه ی تدوین چنین قوانینی از سوی مراجع بین المللی چیست؟ آیا هدف این قانون حفظ وضعیت اکوسیستم موجودی و جلو گیری از خشک شدن دریاها وعواقب بسیار خطرناک بعداز آن نیست؟محلی را که شما برای احداث سد انتخاب نمودید منجر به خشک شدن رود خانه ی که لوی ( زاب ) می شود .

آیا به نظر شما این کار دور زدن قانون نیست ؟

باید به استحضار خوانندگان برسانم که دریاچه ی ارومیه دومین دریاچه ی شور جهان است که گونه های آبزی منحصر به فردی را در آن میتوان یافت .

حال تصور کنید آبزی مانند آرتمیا که نیازمند آبی است که باید درآن برابر 180تا 240 گرم بر لیتر نمک وجود داشته باشد،چه طور میتواند با آب شیرین رود زاب زندگی کند پس یا باید این آبزیان این چنین کم نظیر از بین بروند یا باید این بار به جای اینکه از دریاچه ی ارومیه نمک برداشت کنند باید برای شور کردن آن نمک وارد کشور کنیم. واز طرف دیگر گونه های موجود در رودخانه ی زاب هم نمی توانند در آب شور دریاچه ی ارومیه زندگی کنند ونتیجتااین به معنی به هم زدن وضعیت اکوسیستم است و بس.

شما به این دلیل انتقال آب رود ارس را نپسندید که انتقال آن منجر به کمبود آب در آن منطقه می شود و این خیانت بزرگی به مردم آنجاست . در پاسخ باید بگویم که انتقال آب فقط در یک مکان باعث کمبود آب نمی شود، فرقی نمیکند که از ارس باشد یا از زاب یا از خلیج فارس ؛ از هرکجا آب انتقال داده شود خیانت بزرگ به مردم همانجا نیز هست و منجر به کمبود آب در آن منطقه هم می شود. پس انتقال آب فقط از رود ارس زیان بار نیست.جای سوال است که سد صد و چند متری کولسه در 6 سال آینده به بهره برداری میرسد این در حالی است که زمان بهره برداری از طرح انتقال آب از رود زاب به دریاچه ارومیه نیز در6 سال آینده می باشد. چه تناقض نا به جایی...

گذشته از همه ی این مسائل آقای کردوانی در تاریخ 17 شهریور 90 در برنامه ی داغ سبز که مناظره ای بین ایشان و خانم مهندس فاطمه مظفرنژاد بود، نظرات خود را ارائه دادند ؛ اما بعد از این که خام ظفرنژاد پیشنهاد ایشان را نقد کرد ناگهان آقای کردوانی در وسط برنامه ی زنده عصبانی شد واز استودیو خارج شد و نتوانست از طرح پیشنهادی خود دفاع کند .جالب است بدانید که موضوع این برنامه با پیشنهاد ایشان بوده است .

و اما در نهایت، درست است که انتقال آب زاب به دریاچه ی ارومیه شروع شده است و برای حامیان طرح،پیشرفت فیزیکی رضایت بخشی را نیز داشته است. اما جناب پرویز کردوانی با احترام کامل به اندیشه و نظر شما باید بگویم که اگر مردم حوضه ی ارس دچار مشکل می شوند بی گمان مشکلات برای مردم حوضه ی رود خانه ی که لوی(زاب) چند برابر خواهد بود، زیرا این منطقه مرزی است و هیچ گونه منبع درآمدی را ندارد که به آن امید داشته باشند . البته اگر بحث بر سر مشکلات مردم است.

اگر خشک شدن دریاچه ی ارومیه معضلی است بزرگ ما هم میگوییم آری و شدیداً هم از این بابت ناراحت هستیم. اما برای حل این مشکل نباید مشکلی حاد تر را به وجود آوریم.

امروز دیگر تفکرات متعصبانه وبدون کارشناسی برای هیچ کس قابل قبول نیست و البته نتیجه مطلوبی را هم ندارند همانند سدسازی بر رودخانه های دریاچه که امروز باید افراد بیگناه تاوان این اشتباهات کارشناسان نه چندان کارشناس را بدهند.در آینده ای نزدیک متاسفانه شاهد خشک شدن رودخانه ی زاب خواهیم بود.وآنگاه افرادی چون پروفسورکه حامی این طرح بدون آینده نگری هستند باید پاسخگو باشند.در پایان از تمامی افراد متخصص در این حیطه خصوصا دانشجویان مربوط به این بحث میخواهم که سکوت اختیار نکنند ؛ودر این مورد نظرات کارشناسانه ی خود را البته بدون هیچ گونه تعصبی ارایه نمایند باشد که کمترین وظیفه ی خود رابه جا آورده باشیم .





طبقه بندی: اخبار سردشت،  مقالات،  مشکلات جامعه ما، 
تاریخ 1391/03/1 توسط خبرگزاری sardasht90

kqvz2lre6z8drpmugij9.jpg

خالق محمدپوری

من پدر پنج شهیددرروز7تیرسردشت هستم.به من گفته اند درسطح بین الملل کسانی وجود دارند که خود را حامی حقوق بشر در سطح بین الملل میدانند.گفتم برای ایشان نامه ای را با جوهرخون کودک بی گناه شهیدشده در روز7تیر سردشت بنویسم.

_به من گفته اند انسان به دلیل انسانیت وانسان بودنش حق وحقوقی داردكه به آن حقوق بشرگفته می شود.به من گفته اند حقوق بشر یعنی برادری وبرابری.یعنی دربرابر قانون مساوی بودن.ومن هم معتقدم حقوق بشریعنی به راحتی نفس كشیدن،بدون درد صحبت كردن وتوانایی مطالبه ی حق ضایع شده ی خود را داشتن. اما اینها را كه به من گفته؟ اینهارا شما حامیان بین المللی حقوق بشربه وسیله جعبه سیاه خانگی یا به قول خودتان تلویزیون هرروز در گوش من فرا میخوانید.

_اما نه،من میگویم اینگونه نیست.این قانون فقط نوشته ودرقالب گفته است.اما گفتن و گفتن که در ما را دوا نمی کند زیراما معتقدیم دوصد گفته چونیم كردارنیست.زیرامن درطول زندگیم حقوق بشررا اینگونه با دیدگان خوددیده ام ومتاسفانه بایدبگویم که حقوق بشریعنی،روزی ازروزهای خداروزی همانند روز7تیرسردشت،وقتی پدری چون من ازبیرون شهرازسركاربرگشته وواردشهرشده سردشت راهمانند میدان محشرببیند.روزهفت تیرراهمانند روزقیامت ببیند پس چه سخت است دیدن روز محشر در این دنیا.بایدبگویم حقوق بشر یعنی،وقتی غروب به عنوان پدرخانواده داخل درخانه شدی به جای استقبال گرم خانواده به جای لفظ شیرین خوش آمدید همسربه جای جمله ی قشنگ پدربرایم چی آوردیه فرزند،جسد5فرزندخودرادیده وبس.بدن تمام تاول زده ی نوزاد8ماه روی گهواره را ببینی وبس.من باید بگم حقوق بشر یعنی باخوردن هرلیوان آب چندبارسرفه كردن.یعنی شبها فقط دوساعت خوابیدن وشبانه به جای خواب شیرین تا سپیده دم به دیوارتكیه زدن وسرفه كردن. یعنی تاآخرین لحظه زندگی،فیلم تراژدی مرگ پنج عضویک خانواده دربعدا ظهر7تیری بابوی بدخردل را مرورکردن.یعنی هرروزهرطلوعی رابااشک غروب کردن.یعنی به جای هوای پاک سردشت گردصحرای بیگانه رااستنشاق کردن.باید بگویم حقوق بشر یعنی وقتی ظالمی به مظلومی ظلم کرد دیگر حق مظلوم گرفته نشود وموضوع را فراموش کردن.

آری دوستان، حقوق بشررا آنگونه برای من و شما بیان کرده اند ولی من آن را اینگونه بادیدگانه خودنظاره کرده ام.پس حامیان سازمان حقوق بشر بین الملل،من مصدوم شیمیایی 7تیرسردشت می گویم:یا قانون نوشته شده واعمال نشده ی خود را اینگونه که بیان نمودم اصلاح نمایید تا همه جهانیان همانند من بزیند ویا قانون خود را درقبال من هم به اجرا درآورید تا من هم همانند جهانیان زندگی کنم.واگر چنین نشودپس بدانید که در روز دیدار مجدد قاضی راخواهیم دیدکه قانونی را داراست که در مقابل آن قانون عرق برپیشانی قانون من و شما خواهد نشست.

http://sardasht90.mihanblog.com





طبقه بندی: 7تیر سردشت،  مقالات،  سردشت را بشناسیم، 
تاریخ 1391/04/30 توسط خبرگزاری sardasht90

کاش 7تیر بوی غذای سوخته نمی آمد

  kqvz2lre6z8drpmugij9.jpg

خالق محمدپوری

کارشناس مدیریت بازرگانی      


_گاهی میگم کاش تیری نداشتیم7تیری را نمی داشتیم اما مگر می شود 7تیر را نداشته باشیم.کاش لااقل7تیر1366 نمی آمدیعنی فردای آن روز نمی آمد یعنی آنروزهم شب می بود. آن بوی غریب به مشام کودکان روی گهواره نمی رسید آن بوی ناآشنا به مشام مادرانی که در کنارفرزندانشان لالایی می خواندند نمی رسید.مادری که انتظارپایین آمدن کودک را از روی گهواره میکشد وبرایش آرزوهایی درسر دارد.کاش آن روز را نمی دیدیم که کودک اجباراُ پستان مادر را رها کند وبه جای آن بویی را وارد سینه اش کند که در واقع بوی مرگ است.آری مرگ،آخر مرگ به چه دلیلی؟من که داشتم شیر مامان را می خوردم.من که روی گهواره ام لالای مامان را گوش می دادم .من که داشتم با زندگی نازندگی ام سر می کردم.که شب و روز فقط مدتی فرصت می کردم روی گهواره ام باشم جای من اینجاست،جای من روی کول مادرم نیست ره من این نیست که هر روز صبح ازترس جانگیرکوچولو(گلوله بد جنس) و کوچکتر از خودم هر روز روی دوش مادر سوار و به کوهها پناه برم.من خدا رادارم جان من را خدا داده وجان من را خدا از من میگیرد.پس چرا هر روز به کوهها پناه برم کوهها که خدا نیستند.جای من گهواره ام است.من گهواره ام را میخواهم من دوست دارم از گهواره ام پایین نیایم،پس خدایا گهواره ام را از من مگیر.چه شیرین است اندک خواب در گهواره.تازه از ترس جانگیر کوچولو که طبق معمول به کوهها پناه برده بودیم برگشتیم .خسته ام،تمام روز را روی دوش مادر بودم.آه مادر چه لفظ زیبایی (مادر).هوا تاریک شده است در امانیم. جانگیر کوچولو ما را پیدا نمی کند.اخر هوا تاریک است و ما هم چراغ را روشن نمی کنیم.پس مدتی در امانیم از دست جانگیر کوچولوی بدجنس.امشب هم میخوابم من در گهواره و مادر در کنار گهواره.خسته ام شیر نمی خورم آخرخواب از شیر مادر گوارا تر است لااقل امشب که این طور است.فردا 7 تیر است.آه چه خواب شیرینی. اما نمی دانم چرا احساس عجیبی دارم.امشب فرشته های شب من غمگینند نمی دانم چرا؟فرشته ها با من قهرند نمی دانم چرا؟همه گوشه گیر و گریان،نمی دانم چرا؟عصبی شدم از دست فرشته هام ناگهان بر سرشان فریادی کشیدم:چه اتفاقی افتاده چرا کسی حرفی نمی زند گریه برای چیست؟مگرقراراست قیامت بیاید؟.یکی برخواست و گفت سرورم شیون ما برای هفت تیر توست،برای فردای تو میگرییم وبس.سپس از روئیایم بیرون رفت ودیگر فرشته ها هم به دنبال او.فریادزدم فرشته ها فرشته هااااااا  آما کو گوش شنوا.کسی جوابم را نداد.ناگهان از خواب پریدم و هوس لالایی مادر به سرم زد هنوز نقی از دهن خارج نشد که مادر شروع بکار شد لا لا لا ....  . اخر من و مادرم خوب زبان همدیگر را می فهمیم قبل از نق زدن شروع به کار می شود.با خود فکر کردم مگر فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد که همه فرشته هام پریشانند؟!؟ آری فهمیدم لابد فردا جانگیرکوچولودر کوهها پرسه می زند وقرار است آنجا مارا پیدا کند اما این که کاری ندارد خوب فردا ما در شهر می مانیم بگذار آنقدر آنجا دنبال مابگردد تا جان دهد ؟فردا در شهرمان سردشت می مانیم.اماخدایا چرا امشب من هم همانند فرشته هام عوض شده ام؟حواسم سر جایش نیست؟

_صبح است و مادر خود را آماده میکند برای رفتن به کوه.اما من نمیگذارم چون جان من و مادر در خطر است.تا مادر من را برمی داشت گریه میکردم و مجبور می شد من را روی گهواره ام تکان ندهد.نیم ساعتی با هم کلنجار رفتیم آخرش عصبانی شدو من را رها کرد وگفت امروز مریضی ناخوش احوالی اینجا می مانیم.پس نقشه ام عملی شد.سر جانگیرکوچولو را کلاه گذاشتیم جانگیر کوچولو امروز در دره ها جان می دهد.چه خوش خبری.

_بعد از ظهر است خیر عصر است.مهم نیست چه وقت است.صدایی می آید صدایی سهمگین آری،صدای جانگیر کوچولو می آید واااااااای خدای من جانگیر کوچولو که باید امروزدر کوهها باشد اینجا چه میکند؟؟پس من اشتباه کردم.آری صدایش در تمام کوچه های شهر می آید در اکثر کوچه ها پرسه زدو جان چندین تن را گرفت ورفت.اما من را پیدا نکرد من و مادرم را.پس ما زنده ایم.پس هاهاهاها.... که ما زنده ایم.جانگیرکوچولو براستی توخنگی نتوانستی ما راپیدا کنی.پس نفس راحتی را میکشم.نفسی عمیق ،عمیق تر از چاههای عمیق باغداران.اما نفس بدی بود بوی هوای پاک سردشت نبود بوی هوای تصفیه شده ی بلوط های سردشت نیست بوی نا آشنایی می آید.یعنی این بوی چیست؟

_آهااااان فهمیدم بوی چیست؟لابد مادرم برای خودغذا پخته وغذا روی اجاق است اما رفته لباسهای من را بشوید وغذایش سوخته پس بوی غذای سوخته می آید.بیچاره مادر،این همه زحمت می کشی و غذایت هم می سوزد به خاطر من اما فردا که از گهواره پایین آمدم .....  .مادرم شرمنده ام.اما سابقه نداشته غذای مادر من بسوزد.پس موضوع چیست؟ فرشته های شب من هم که آمدند.اما فرشته های شب من اینجا چه می کنند؟الان که روز است.یا شاید امروزشب است؟اماچرا باز هم گریه می کنند؟بازهم گریه.بازهم ازدستشان ناراحت شدم.بازهم فریاد کشیدم:چرا گریه می کنید؟اما این بار جواب دیگری به من دادند.در جواب گفتند: برای امروزتو می گرییم،برای بوی سوخته ی غذاگریه می کنیم .برای بوی نا آشنای امروزی برای بوی خردل.برای هفت تیرسیاه.یکهو نفسم گرفته شد احساس سرگیجه می کردم احساسی که تا امروز آن را تجربه نکرده بودم.مادرم پریشان احوال وارد اتاق شدو کنار گهواره افتاد.سپس به زحمت در کنار من نشست وضعیت اون بدتر از من بود.گفت فرزندم:چه شده ؟از فرشته هایت بپرس چه اتفاقی دارد می افتد.مدتی همدیگر را نگه کردیم بعد من را در آغوش گرفت وبازهم خواست به کوهها برود.آری فهمیدیم موضوع چیست.این که پرسیدن ندارد.مسئله مسئله مرگ است.مرگ.چه کلمه ترسناکی.ترسناک برای من برای کودک زگهواره.آخر قبل از مرگ کارهایی دارم می خواهم غذایی را برای مادرم درست کنم اما قول می دهم که نمی گذارم بسوزد.آنهم قول مردونه.می خواهم از گهواره پایین بیایم و تا گور دانش بجویم.مثل کودکانی که فرشته هام برایم تعریف کرده بودند.آخرآنها میگفتند در جایی از همین دنیا کودکانی هستند که روزها هم مثل شب ها در خانه هایشان هستند و جانگیر کوچولو با آنها کاری ندارد. من که زیاد باور نکردم اما شایدهم درست باشد.

آری هردو مطمئن شدیم که رودر روی مرگ هستیم.اما چه جور مرگی این مهم است.مرگ با بویی نا آشنا.از کوههایی که جان مرا نجات ندادند بدم می آید چون آنها خدانبودند.مرگ با بوی غذای سوخته ای که غذای مادرم هم نبود.از این بو بدم می آید.از غذا هم واز کدبانوی بد این غذا.آخ شرم آور است.برای کسی که این غذا را پخته روی اجاق گذاشته و شعله آن را کم نکرده است.آخر این بو جان من ومادرم را میگیرد.آری این همان بوی خردلی بود که یکی از فرشته هایم بر زبان آورد.خردل؟واژه ی ناآشنایی است.حتما خردل اسم نوعی میخک است.آخر مادرم همیشه بوی میخک می دهد.ما بوی میخک خیلی بهتر از خردل است.کاش بوی خردل هم مثل بوی میخک بود.چه بد غذایی چه بد بویی. پس پدر جان آماده باش که آمدیم تا تو را از غریبی در بیآوریم.آری پدر جان من ومادرم به جمع شما و دوستانت پیوستیم.ما هم آمدیم تا برای همیشه زنده باشیم برای همیشه آخر خدا این راگفته.پس فهمیدم دل شوره و شیون فرشته ها برای چه بود.کاش اشک فرشته هام در نمی آمد.کاش اشک مادر قبل از مرگ درنمی آمد.کاش 7تیر نمی آمد.کاش آن روز هیچ بویی نمی آمد.نه بوی بد نه بوی خوب اما .... .

مادرم من را درآغوش گرفت تا فرار کنیم اما به کوهها می رسیم؟

_سرعت مادرخیلی زیاده اولین روزاست که بااین سرعت فرار می کند.ولی میگن عجله کار شیطانه.آخ ...مادرم خورد زمین.فکر کنم مادربرای آخرین باربرزمین بوسه زد.آخرمعولا مادرشب وروز سی وچهاربارزمین را بوسه می زد.پس بااین حساب آخرین بوسه من هم خواهد بود.چه بوی بد وغلیظی می آید.خدا جون قبل از اومدن پیش تواز تو میخواهم هیچ وقت دستور آشپزی را به کدبانوهای بد یاد ندهی تا کسی غذای بد درست نکند وغذایش را روی اجاق از یاد نبرد تابوی سوخته آن دیگرجان هیچ کس را نگیرد.

فکر کنم که به کوهها نمی رسیم.... .آری نمی رسیم مطمئن شدم که نمی رسیم.کوهها هم که جلو نمی آیند.آخر کوهها که خدا نیستند،کوهها فقط خانه ی روزانه من بودند.آری بودند.وای دوباره فرشته اومد جالبه از من و مامان داره عکس میگیره.اما عکس برای چی برای که؟یعنی کسی بعد از این ما را خواهد دید.یعنی کسی در آینده میگوید کودکی بیگناه با بویی ناآشنا ناخواسته مرده؟پس خدایا کسانی که عکس من ومامان را دیدند واز آشپز یا آشپزهای غذا علل پختن چنین غذایی را پرسیدند وحق ما را گرفتند دراین راه باهاشون باش.

7تیرسردشت

خالق محمدپوری

12/03/1390

http://www.sardasht90.mihanblog.com





طبقه بندی: 7تیر سردشت،  مقالات،  سردشت را بشناسیم،  مشکلات جامعه ما، 
تاریخ 1390/03/27 توسط خبرگزاری sardasht90
 

هفت تیر سردشت،فراتر از یك جنایت

در استانه هفت تیر هستیم، روزی تاریخی و متفاوت از دیگر روزهای سال برای مردم سردشت، یادآوری این روز بر مردم این شهر لازم و مبرهن است و در یادآوری آن شکی نیست، این الزام را تا اکنون کسی به درستی بیان نکرده است و یا شاید به خوبی درک نشده است، عده ای معتقدند، در این روز چون مردم بی دفاع یک شهر مورد آماج عملیات نظامی ددمنشانه حزب بعث قرار گرفته اند باید با هر شیوه و ابزاری ولو تبیلغاتی آن را زنده نگه داشت، دلیلش را به خوبی بیان نکرده اند، می گویند این جنایت باید محکوم شود و با هر شیوه ای سالگردش برگزار گردد، که شاید از این طریق فضای التیام بخش برای روح مصدومین و بازماندگان قربانیان این جنایت فراهم گردد و از سوی با برگزاری یادبود، این عمل غیر انسانی محکوم می گردد تا باشد از این به بعد شاهد این گونه جنایت ها نباشیم و همچنین حقوق تضییع شده قربانیان استیناف گردد، اما عده ای این قضیه را عمیقتر می نگرند و اعتقاد دارند این فاجعه نمی تواند معدود به یک رویکرد تبلیغاتی و صرفاً روایتی باشد، بلکه ...... 

  برای دیدن ادامه متن ادامه مطلب راكلیك كنید

 



ادامه مطلب

طبقه بندی: 7تیر سردشت،  سردشت را بشناسیم،  مقالات، 
تاریخ 1390/02/21 توسط خبرگزاری sardasht90

بررسی تاریخ زبان وادبیات کردی

*برگزاری مراسم انجمن ادبی (چریکه)پیام نورسردشت به مناسبت گرامیداشت روزمعلم با موضوع(بررسی تاریخ زبان وادبیات کردی)توسط استادهیرش بیتوشی در روز 18/2/1390 به مناسبت گرامیداشت روز معلم درسالن اجتماعات دانشگاه پیام نور سردشت مراسمی با موضوع (بررسی تاریخ زبان وادبیات کردی)توسط انجمن فعال(انجمن ادبی چریکه شهرستان سردشت) باسخنرانی (استادهیرش بیتوشی) برگزارشد.من هم که به عنوان یک شرکت کننده درمراسم حاضرشده بودم میخواهم گوشه ای از نحوه برگزاری مراسم و سخنان استادگرانقدرهیرش بیتوشی را برای شما دوستانی که در مراسم حضور نداشتید بازگوکنم.

- در روز 18/2/1390 در سالن اجتماعات دانشگاه پیام نور سردشت و به مناست گرامیداشت روز معلم مراسمی باموضوع(بررسی تاریخ زبان وادبیات کردی)برگزارشد. در کل من به شخصه از نحوه برگزاری مراسم بسیار راضی بودم و از همینجا به همه ی بچه های انجمن چریکه میگم زنده باشید ومطمئنا اجر شما رافقط خداوند پاسخگو می باشد.

-مراسم از این قرار بود:

برای دیدن ادمه متن ادامه مطلب راکلیک کنید.

  www.sardasht90.mihanblog.com



ادامه مطلب

طبقه بندی: زمانی کوردی_زبان کردی،  مقالات،  بررسی تاریخ زبان وادبیات کردی توسط انجمن چریکه_پیام نورسردشت، 
دنبالک ها: منبع،  
تاریخ 1390/01/21 توسط خبرگزاری sardasht90

8 راه آسان جهت کنترل عصبانیت


مهارتهای كنترل عصبانیت را بیاموزید تا استرس را در خود كاهش دهید. یكی از بزرگترین موانع در راه تحقق موفقیت شخصی و شغلی عصبانیت می‌باشد...

وقتی نمی‌توانیم عصبانیت خود را كنترل نماییم از چند جهت دچار آسیب می‌گردیم:

ادامه متن را در ادامه مطلب بخوانید



ادامه مطلب

طبقه بندی: آموزش رایگان،  مقالات، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ